تبليغاتX
اوانگارد - درباره جامعه سرمایه داری
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

تاریخ بربریت سرمایه

هنگامی که بورژوازی اروپا با ایجاد نوع تازه ای از دولت به هرج و مرج ناشی از انحطاط شیوه تولید فئودالی پایان داد ایدئولوگ های این طبقه رستاخیز بورژوازی را رستاخیز ازادی،برابری و برادری نوید دادند.اما افسانه ازادی خواهی بورژوازی برای فروپاشی نیاز به تاریخ طولانی نداشت.رویدادهای دهه۱۸۴۰ در اروپا نقطه عطفی در این فرایند بود.تا پیش از این تاریخ پرولتاریای اروپا در کشاکش بورژوازی و اشرافیت فئودال عموما در کنار بورژوازی قرار می گرفت.اما در این دهه بورژوازی پیروزمند اروپا از انجا که دیگر نیازی به همراهی پرولتاریا و پذیرش خصلت های رادیکال و دمکراتیک او نداشت مانند هر طبقه حاکم در هر جامعه طبقاتی ماهیت سرکوبگرانه خود را نشان داد و گرایشات مترقی پرولتاریا را در سرتاسر اروپا به خاک و خون کشید.این رویدادها نشان داد که برخلاف دیدگاه غالب بورژوازی هیچ گاه دارای یک مرحله انقلابی نبود که اکنون به ارتجاع کشیده شده باشد و این فشار حضور پرولتاریا بود که رادیکالیزم و خصلت های ازادی گرایانه را به جنبش بورژوازی تحمیل می کرد.رویدادهای دهه۱۸۴۰ پایه های مادی را برای خلق تئوری های تازه درباره بورژوازی و شیوه تولید سرمایه داری مهیا کرد در این دوره مارکس و انگلس با تعمیم تجارب به دست امده از انقلابات در اروپا نقد کوبنده ای را از جامعه سرمایه داری به دست دادند.نقدی که نشان می داد سرمایه داری به سوسیالیزم منتهی می شود یا بربریت.در نیمه دوم قرن نوزدهم و قرن بیستم از سوی کارگران و انقلابیونی که دیدگاههای مارکس را پذیرفته بودند کوشش های فراوانی برای شکل دهی به یک الترناتیو کارگری و سوسیالیستی برای جامعه سرمایه داری شکل گرفت کارگران در این راه دستاوردهای بزرگی داشتند مانند کمون۱۸۷۱در پاریس و انقلاب اکتبر۱۹۱۷در روسیه.اما کمون به دلیل نبود حزب پیشتاز انقلابی و انقلاب اکتبر به دلیل غلبه بروکراسی ضد انقلابی استالینی به شکست و انحطاط کشیده شدند.در این زمان بورژوازی و ایدئولوگ های او ابطال و نادرستی اندیشه های مارکس درباره جامعه سرمایه داری را اعلام کردند غافل از اینکه اندیشه های انها درباره سرنوشت جامعه سرمایه داری شق دیگری هم داشت:بربریت!

درست است که انقلاب جهانی کارگری پیروز نشد اما سرمایه داری به سرعت مرزهای بربریت را در نوردیده است.در عصری که به تعبیر فلسفه ایدالیستی کانت پایان صغارت خود خواسته انسان است در نتیجه عمل کور نیروهای سرمایه و ناکامی الترناتیو پرولتری جامعه بشری به جای اینکه به یک مرحله حقیقتا انسانی گام نهد دچار توحش شده است.برای ورود سرمایه داری به بربریت فاکت های زیادی را می توان بیان کرد  اما تنها ایران تحت حاکمیت دولت بورژوایی جمهوری اسلامی برای نمایش بربریت سرمایه کافی است.امروز در ایران ما با پدیده ای به نام جمهوری اسلامی روبرو هستیم دولتی که کارگران را به جرم مطالبه یک زندگی انسانی دستگیر،شکنجه و اعدام می کند.دولتی که حاضر نیست امکانات درمانی را برای کارگر زندانی که کلیه هایش را از دست داده است مهیا کند.دولتی که کارگران شرکت واحد را به جرم تشکل بیکار می کند.دولتی که تجمع کارگران شهر بابک به گلوله می بندد. دولتی که دانشجویان را به جرم عقایدشان زندانی و زیر شکنجه مجبور به اعتراف می کند.دولتی که هزاران زندانی سیاسی را در عرض سه ماه اعدام می کند.دولتی که پلیس او سر و صورت زنان را به جرم اینکه حاضر نیستند طبق معیارهای حکومت لباس بپوشتد با باتوم خون الود می کند.جمهوری اسلامی با این شکل حکمرانی نمونه تضاد بین روبنای سیاسی با زیر بنای اقتصادی نیست جمهوری اسلامی نمونه کامل ورود سرمایه داری به بربریت و عمل کور نیروهای سرمایه است.جمهوری اسلامی نه رجوع بورژوازی به شیوه های سیاست و فرهنگ قرون وسطی بلکه ورود او به بربریت و وحشیگری است که کلاسیک های مارکسیسم از ان سخن گفته بودند.تاریخ بربریت سرمایه مدتهاست که اغاز شده است پایان این تاریخ درگرو پراتیک انقلابی طبقه بالنده یعنی پرولتاریاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 3:32  توسط سعید دهقانی  |