تبليغاتX
اوانگارد - درباره انقلاب سوسیالیستی
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

فعلیت انقلاب و وظایف کمونیست ها

نگاهی به متون سیاسی و تئوریک جنبش کمونیستی ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب 57 و مقایسه ان با ادبیات کنونی این جنبش تفاوتی اشکار را نشان می دهد.نظریه و عمل جنبش کمونیستی ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب 57 معطوف به امر انقلاب بود.برای جنبش در ان برهه تاریخی انقلاب در دستور روز قرار داشت و هر نظریه و هر عمل جنبش کمونیستی از این دیدگاه یعنی انقلابی که در جریان بود مورد نقد قرار می گرفت.به بیان دیگر جنبش کمونیستی ایران در ان شرایط اکادمیسم یعنی جدایی نظریه از عمل انقلابی را به طور عام پشت سر گذاشته بود و هر نظریه و هر عمل خود را در ارتباط با واقعیت انقلاب درک می کرد.اما امروز به نظر می رسد برای گرایشاتی در جنبش کمونیستی ایران مساله انقلاب حتی تاثیری نظری هم بر ادبیات سیاسی ندارد.ادبیات کمونیستی این گرایشات به انتقاد از فلاکت های جامعه سرمایه داری و ریشه های اقتصادی بحران های ان محدود شده است.انها به مشاوران اقتصادی بورژوازی تبدیل شده اند و بورژوازی را به ریشه های بحرانش اگاه می کنند.تبدیل شدن این گرایشات از مبارزان کمونیست به مدافعان حقوق بشر اولین نتیجه طبیعی چنین دیدگاههایی است.

به طور خلاصه اگر معطوف بودن نظریه به مساله انقلاب خصلت عام گرایشات جنبش کمونیستی ایران در مقطع انقلاب 57 بود باید گفت جدایی نظریه از عمل انقلابی یعنی اکادمیسم شاخصه گرایشاتی در کمونیسم امروز ایران است.

طرح چنین دیدگاهی در ابتدا یک سوال اساسی را در مقابل ما قرار می دهد.چگونه کمونیسم انقلاب 57،یعنی کمونیسمی که الوده به انواع انحرافات خرده بورژوایی و پوپولیستی بود،کمونیسمی که رشد نیروهای مولده،انقلاب مرحله ای،بلوک چند طبقه و خرده بورژوازی مترقی را تئوریزه می کرد قادرشد نظریه خود را معطوف به واقعیت انقلاب نماید اما کمونیسم امروز ایران که حداقل در سطح نظریه پوپولیسم و انواع انحرافات رویزیونیسم خرده بورژوایی را نقد کرده است قادر نیست واقعیت فعلیت انقلاب را درک کند و نظریه و عمل خود را معطوف به ان نماید؟

در پاسخ باید گفت انقلابی که کمونیسم 57 نظریه و عمل خود را معطوف به ان کرده بود نه انقلابی که کمونیست ها باید سازمان دهند یعنی انقلاب اجتماعی پرولتاریا بلکه انقلاب بالفعل موجود بود.پراتیک کمونیسم 57 در این هدف خلاصه می شد که انقلاب موجود را به نتایج منطقی اش برساند حال ان که انقلاب 57 در ذات خود یک انقلاب سوسیالیستی نبود و بدون فرارفتن از ان حتی امکان تحقق مطالبات دموکراتیک ان نیز وجود نداشت.تنها گرایشاتی چون سوسیالیست های انقلابی و اتحاد مبارزان کمونیست بودند که توانستند تفاوت میان انقلابیگری خرده بورژوایی را با انقلابیگری سوسیالیستی درک کنند و در پرتو این درک بود که انان به نقد کوبنده رویزیونیسم خرده بورژوایی در جنبش کمونیستی ایران پرداختند و توانستند در ان مقطع نظریه و عمل خود را معطوف به واقعیت انقلاب سوسیالیستی و نه صرفا انقلاب نمایند.

در ظاهر کمونیسم رویزیونیست مقطع 57 و کمونیسم اکادمیست امروز ایران مبنای مشترکی ندارند.کمونیسم رویزیونیست نظریه و عمل خود را معطوف به انقلاب بالفعل و خرده بورژوایی و نه انقلاب سوسیالیستی کرده بود حال انکه کمونیسم اکادمیست اساسا نظریه و عمل خود را معطوف به امر انقلاب نمی کند.اما در حقیقت چه رویزیونیسم مقطع57 و چه اکادمیسم امروز ایران هر دو از یک منبع واحد سرچشمه گرفته اند:عدم درک ماتریالیسم تاریخی به مثابه بیان مفهومی گذار ضروری جامعه از سرمایه داری به سوسیالیسم.

ماتریالیسم تاریخی تئوری انقلاب سوسیالیستی است.پرولتاریای رزمنده و پیشروان انقلابی او با سلاح ماتریالیسم تاریخی می توانند در واقعیت رسوخ کنند و در ورای ظواهر موجود گرایش اصلی جامعه سرمایه داری یعنی گرایش به انقلاب پرولتاریایی را درک کنند.ماتریالیسم تاریخی ضرورت سوسیالیزم،مطلوبیت سوسیالیزم و اجتناب ناپذیری انحلال جامعه سرمایه داری را تبیین می کند.نتیجه عدم درک دیدگاه ماتریالیسم تاریخی افتادن در ورطه امپریسم و تجربه گرایی است.در نتیجه دیدگاه امپریستی بود که کمونیسم 57 تنها انقلاب بالفعل را به عنوان انقلاب واقعی درک کرد و هدف خود را تکمیل انقلاب دموکراتیک در ائتلاف با خرده بورژوازی مترقی قرار داد.و در نتیجه همین دیدگاه امپریستی است که کمونیسم اکادمیست قادر نیست فعلیت انقلاب سوسیالیستی را درک کند و نظریه و عمل خود را به ان معطوف نماید.امپریست تنها زمانی انقلاب سوسیالیستی را واقعیت روز می داند که پرولتاریا در دسته های هزاران نفری به کاخ زمستانی حمله کرده باشند.حتی ان زمان هم امپریست فعلیت انقلاب را کاملا درک نمی کند و در مورد زود رس بودن کسب قدرت به پرولتاریا هشدار می دهد.

اما ماتریالیسم تاریخی این واقعیت را اشکار می کند که با جهانی شدن سرمایه داری عصر انقلابات پرولتاریایی اغاز شده و انقلاب سوسیالیستی به مساله روز تبدیل شده است.تحت این شرایط وظیفه پراتیسین های کمونیست یعنی مبارزان مجهز به سلاح ماتریالیسم تاریخی نه انتقاد غیر انقلابی از فلاکت های جامعه سرمایه داری و نقض حقوق بشر بلکه بیش از هر چیز مبارزه هر روزه برای ایجاد پیش شرط های ایدئولوژیک،فرهنگی و سیاسی انقلاب پرولتاریایی است.

پیش شرط ایدئولوژیک انقلاب پرولتاریایی استقلال فکری پرولتاریا از تمامی طبقات جامعه سرمایه داری است.پرولتاریا باید واقعیت سیاه تمامی ایدئولوژی های بورژوایی اعم از اسلام سیاسی،ناسیونالیسم،لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی را درک کند و بپذیرد که در مبارزه برای رهایی تنها می تواند به جهان بینی خود و اتحاد ناگسستنی صفوف خود تکیه کند.

پیش شرط فرهنگی انقلاب سوسیالیستی در حقیقت تحول در فرهنگ سیاسی پرولتاریاست.پرولتاریا باید باور کند که می تواند از موقعیت فرودست کنونی خارج شود و تمامی جامعه را بر مبنای منافع خود سازمان دهد.نطفه های اگاهی فرهنگی پرولتاریای ایران در انقلاب 57 خود را در درخواست کارگران صنعت نفت برای فرستادن نماینده ای به شورای انقلاب نشان داد.اگر پرولتاریای ایران به بلوغ فرهنگی رسیده بود نه درخواست فرستادن نماینده ای به شورای انقلاب بلکه خواست سازش ناپذیر کسب کامل قدرت سیاسی را مطرح می کرد.هر چند همین درخواست هم در متن بحران رهبری جنبش کارگری ایران امکان عملی شدن نیافت.

در نهایت پیش شرط سیاسی انقلاب سوسیالیستی استقلال سیاسی پرولتاریا از تمامی طبقات جامعه سرمایه داری است.عینیت استقلال سیاسی پرولتاریا نمی تواند موجودیتی جز حزب کمونیست باشد.حزب کمونیست میانجی بین طبقه کارگر و دیالکتیک تاریخ و واسطه بین نظریه و عمل انقلابی است.حزب کمونیست نه تنها پیش شرط سیاسی انقلاب کمونیستی بلکه پاسخی بلشویکی به بحران رهبری در جنبش کارگری است و به این اعتبار مبارزه برای احیای حزب کمونیست اساسی ترین وظیفه کمونیست ها در شرایط فعلیت انقلاب است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:21  توسط سعید دهقانی  |