تبليغاتX
اوانگارد - جنبش کارگری
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

مساله اگاهی در انقلاب پرولتری


انقلاب هسته سخت درک مارکسیسم از جامعه سرمایه داری است.انقلاب ریشه در تضادهای بنیادی جامعه سرمایه داری دارد.تضادهایی چون تضاد خصلت اجتماعی تولید با مالکیت خصوصی بر ابزار تولید،تضاد کار یدی با کار فکری،تضاد شهروند و بورژوا در جامعه سیاسی وغیره.این تضادها که درچهارچوب جامعه سرمایه داری قابل رفع نیستند محدودیت های اساسی تئوریکی و پراتیکی را در برابر تکامل ازادانه انسان قرار داده اند.

متفکران کلاسیک مارکسیسم نه تنها تضادهای بنیادی جامعه سرمایه داری و محدودیت های تئوریکی و پراتیکی ناشی از این تضادها را نشان دادند بلکه راه رفع این محدودیت ها را نیز به شیوه ای دیالکتیکی در درون خود جامعه سرمایه داری جستجو کردند.در دیدگاه انها پرولتاریا به مثابه ابژه ای که می تواند به وحدت اندیشه و عمل دست یابد گرایش رهایی بخش جامعه سرمایه داری است.زیرا پرولتاریا اولین طبقه ای در تاریخ است که پراتیک انقلابی او نه برای ایجاد یک جامعه طبقاتی دیگر بلکه برای رفع کلیت جامعه طبقاتی و ایجاد جامعه ای از تولید کنندگان برابر است که در ان تکامل ازادانه فرد شرط تکامل ازادانه جمع است.اما اگاهی پرولتاریا به نقش دگرگون سازش در تاریخ و اگاهی از محدودیت های جامعه سرمایه داری اگاهی بلافصل و بی واسطه نیست بلکه از همان ابتدا دو گونه اگاهی را می توان در جنبش پرولتاریایی تشخیص داد.اگاهی عقیدتی واگاهی عملی.

اگاهی عقیدتی

همزمان با نخستین نمود های بحران در جامعه سرمایه داری اگاهی به محدودیت های تئوریکی و پراتیکی این جامعه به شکل عقیدتی محض در اذهان اگاه ترین کارگران و روشنفکران انقلابی نمودار می شود.این اگاهی که ضرورتا ماهیتی تئوریک دارد در عین حال اگاهی به شرایط،جریان و نتایج جنبش انقلابی نیز هست.

اگاهی عملی

اگاهی عملی اگاهی توده پرولتاریا از جامعه سرمایه داری است. این اگاهی در عین حال نوعی نا اگاهی است.خصلت اگاهی عملی پرولتاریا در این است که او فلاکت خود را در جامعه سرمایه داری به عینه می بیند اما قادر به درک ریشه های این فلاکت نیست.این فلاکت در نظر او یک رنج وجودی جلوه می کند رنجی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود.این دیالکتیک اگاهی ریشه در جایگاه پرولتاریا در شیوه تولید سرمایه داری دارد.تجزیه فرایند کار در نظام خط تولید و تبدیل شدن پرولتاریا به زائده وسایل تولید به ناچار به تجزیه اگاهی در پرولتاریا می انجامد.به این ترتیب پرولتاریا قادر نمی شود ریشه های فلاکت خود را به مثابه محدودیت های جامعه سرمایه داری درک کند و غالبا ان را به ناتوانی های شخصی یا بازی های سرنوشت نسبت می دهد.

به این ترتیب اگاهی موجود در جنبش پرولتاریایی اگاهی دو گانه است. این دوگانگی اگاهی ابدا امری تصادفی نیست.این دوگانگی بازتاب های ایدئولوژیکی جامعه طبقاتی است که نقش خود را ضرورتا بر تمامی اشکال اگاهی حتی اگاهی های رادیکال حک می کند.در حقیقت دوگانگی اگاهی در جنبش پرولتاریایی به عنوان یک محدودیت خاص بازتابی از محدودیت های عام اگاهی در جامعه طبقاتی است.تنها تفاوت در این است که برای طبقه حاکم محدودیت اگاهی خود ابزاری برای حفظ هژمونی است اما برای طبقه محکوم این محدودیت اگاهی مانعی اساسی در راه انقلاب در سازمان اجتماعی به شمار می رود.

محدودیت عام اگاهی ریشه در یکی از بنیادی ترین تضادهای جامعه بورژوایی دارد:تضاد کار یدی با کار فکری.جدایی تاریخی کار یدی از کار فکری شکل دهنده خصلت اساسی اگاهی در جامعه بورژوایی است.این خصلت به اشکار ترین شکل ممکن خود را در شاکله فلسفه بورژوایی نشان می هد.

اساسی ترین ویژگی فلسفه بورژوایی که در عین حال ویژگی عام تفکر در جوامع طبقاتی نیز هست جدایی هستی شناسانه اندیشه از عمل و فلسفه از واقعیت است.فلسفه بورژوایی دیدی تحقیر امیز نسبت به عمل و واقعیت دارد. برای این فلسفه،اندیشه قلمرو ناب ایده هاست قلمروی که نباید به ناپاکی های عرصه عمل الوده شود.این ایدالیسم فلسفی که بازتاب ایدئولوژیکی جدایی کار یدی از کار فکری است در تمامی تاریخ فلسفه کلاسیک از افلاطون تا کانت دیده می شود.تنها در فلسفه هگل بود که تکانه ای در فلسفه شناخت بورژوایی ایجاد شد و مساله رابطه ایده با ماده و اندیشه با واقعیت توان مطرح شدن پیدا کرد.این امر نیز به هیچ وجه تصادفی نبود.زیرا فلسفه هگل بیان ایدئولوژیک جنبش بورژوازی در مرحله ای بود که این طبقه در مبارزه با هرج و مرج جامعه فئودالی و ساخت دولت مطلفه هنوز خصلتی انقلابی داشت و در کار تغییر جهان بود.اما همان گونه که بورژوازی بنا به محدودیت های تاریخیش نمی توانست پروسه تغییر جهان را به انجام منطقی اش برساند،اندیشه هگل نیز نتوانست مساله شناخت را به نحوی قاطع حل کند.هگل تضاد ایده و ماده را تنها در قلمرو ناب ایده ها،در الهیات،هنر و فلسفه حل کرد.

جنبش پرولتاریایی نیز ضرورتا جزیی از جامعه سرمایه داری است و بنابراین تحت تاثیر همان بازتاب هایی قرار دارد که فلسفه بورژوایی را متاثر ساخته است.بازتاب ایدئولوژیکی جدایی کار یدی از کار فکری در جنبش پرولتری شکل گیری اگاهی دوگانه است بنابراین اگاهی دوگانه در کلیت خود اگاهی بورژوایی است. و به این اعتبار نه تنها قادر به فرارفتن از محدودیت های جامعه سرمایه داری در نظریه و عمل نیست بلکه خود ابزاری برای برای حفظ هژمونی طبقه بورژوازی است. زیستن در متن این دوگانگی ضرورتا ایدالیسم فلسفی را در جنبش کمونیستی حاکم می کند.این ایدالیسم نیز به نوبه خود فعالین کمونیست را از پراتیسین های انقلاب کارگری به ایدئولوگ های حراف و تشکیلات کمونیستی را از حزب انقلابی به محافل مقوله پرداز تبدیل می کند.همان گونه که هگل تضاد ایده و ماده را تنها در قلمرو ناب ایده ها،در الهیات،هنر و فلسفه حل می کرد ایدئولوگ ها و محافل مقوله پرداز نیز تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا را تنها در قلمرو نقد های بی پایان سیاسی حل می کنند.تشتت، انشعاب و بی هدفی نیز ویژگی عام محافل مقوله پرداز است. ناگفته پیداست که این تشتت ها در جنبش کمونیستی شرط اساسی تداوم حاکمیت بورژوازی است.

در نهایت باید گفت نه اگاهی عقیدتی پیشرو کمونیست،نه اگاهی عملی توده پرولتاریا و حتی نه تلفیق مکانیکی اگاهی عقیدتی با اگاهی عملی ،هیچ کدام قادر به فرارفتن از محدودیت های جامعه سرمایه داری در نظریه و عمل نیستند.زیرا این اشکال خود بازتابی از محدودیت های جامعه بورژوایی هستند.اگاهی انقلابی ضرورتا حاصل نفی دوگانگی اگاهی است این نفی نه در عرصه تئوری بلکه درپراتیک مبارزه طبقاتی امکان می یابد.به این اعتبار تنها حضور در پراتیک مبارزه طبقاتی،پراتیکی که خصلت اساسی جامعه بورژوایی یعنی جدایی کار یدی را از کار فکری به نحوی قاطع و غلبه ناپذیر رد کرده باشد قادر به ایجاد اگاهی انقلابی در جنبش کارگری است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:46  توسط سعید دهقانی  |