تبليغاتX
اوانگارد - کارگر
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

کارگر


کارگر و سیزیف


کارگر در جامعه سرمایه داری خود را در دنیایی می یابد که پیوسته  در مقابل او و اراده اش قرار می گیرد.در این جامعه کارگر گویی برای رنج بردن افریده شده،انگار تاوان گناه نخستین را پس می دهد هر چیز مطلوبی برای او میوه ممنوعه است.در جامعه سرمایه داری زندگی کارگر تنها کار،کار و باز هم کار است کار و گرسنگی کار و تحقیر کار و سرشکستگی...کار که شکوفایی ذات انسان است در این جامعه از خود بیگانه می شود بنابراین کار برای کارگر نه شکوفایی ذات او بلکه فعالیتی مشقت بار زیر شلاق گرسنگی است همین کار هم به سختی پیدا می شود.

کارگر بهای هر کالایی را باید به موقع بپردازد اما مزد او هیچ وقت به موقع پرداخت نمی شود. او می خواهد مانند دیگر اعضای جامعه بورژوایی تفریح کند اما هر تفریحی به پول نیاز دارد.بازار مملو از کالاهایی است که او تولید کرده اما او توان دسترسی به هیچ کدام از انها را ندارد.برخورد فرهنگ بورژوایی با او ترحم یا تحقیر است به این سان غرور او در این جامعه لگد مال می شود.در واقع زنجیر های بردگی از کارخانه تا بازار و از بازار تا محل زندگی او را در بر گرفته اند.با این همه طنز مسئله اینجاست ،طنز بی نهایت تراژیک مسئله اینجاست که کارگر از چیزی محروم می شود که خود ان را خلق کرده است.کارگر در جامعه ای به حاشیه رانده می شود که خود افریننده ان است.


کارگر و انقیاد


حال مسئله اینجاست که چرا کارگر این و ضعیت را تحمل می کند.چرا کارگر همین امروز گسترده ترین اعتصاب سیاسی و پرشور ترین قیام مسلحانه علیه جامعه ای که او را به بردگی کشیده است اغاز نمی کند؟

پاسخ به این چراها به وضوح ریشه در ساختار تفکر در جامعه سرمایه داری دارد.تفکر در جامعه سرمایه داری دارای خصلتی بت واره است.بت وارگی تفکر که ریشه در بت وارگی کالایی دارد انچه را زاییده اجتماع و فعالیت انسان است طبیعی نشان می دهد.این تفکر پدیده هایی را که تاریخی و به این اعتبار الزاما گذرا هستند همیشگی می نمایاند.برای بورژوا تفکر بت واره به این معناست که حاکمیت او بر سرمایه و ابزار تولید همیشگی است و برای کارگر به این معناست که انقیاد او نیز پدیده ای طبیعی و غیر قابل تغییر است.انگار همیشه این گونه بوده و همواره این گونه خواهد بود.کارگر هنگامی که در سیطره اگاهی بت واره جامعه سرمایه داری قرار دارد خود را محکوم طبقه خود می داند.


کارگر و انقلاب


بنابر انچه گفته شد اگاهی کارگر نمی تواند معنایی جز رهایی از تفکر بت واره داشته باشد.هنگامی که تفکر بت واره دچار فروپاشی و گسست می شود کارگر دیگر فلاکت خود را امری طبیعی و همیشگی قلمداد نمی کند.او افق های تغییر را در مقابل خود می بیند و برای این تغییر دست به پراتیک انقلابی می زند.اما تفکر بت واره چگونه دچار گسست می شود؟

چنان که پیش تر رفت بت وارگی تفکر دارای پایه ای ماتریالیستی است و ریشه در بت وارگی کالایی جامعه سرمایه داری دارد.در واقع تفکر بت واره انچه را که پنهان می کند خصلت دیالکتیکی جامعه و تاریخ است.پس هنگامی که جامعه خصلت دیالکتیکی(دگرگون شونده)خود را باز می نمایاند تفکر بت واره نیز دچار گسست می شود.این زمان هنگامه بحران های ساختاری جامعه سرمایه داری است.در شرایط بحران ساختاری تغییرات سیر شتابناکی به خود می گیرند.پایه های قدرت جامعه بورژوایی که فنا ناپذیر می نمودند فرو می پاشند و همه چیز به سرعت تغییر می کند فلاکت کارگران شدت بی حد و حصری می گیرد. در این شرایط که همه چیز در جامعه بورژوایی فرو می پاشد افسانه طبیعی و همیشگی بودن جامعه سرمایه داری نیز در هم شکسته می شود و کارگر امکان تغییر انقلابی وضع موجود را در برابر خود می بیند.اما در این شرایط نیز انحلال انقلابی جامعه سرمایه داری امری جبری نیست. کارگر برای انقلاب به یک رهبری انقلابی نیاز دارد. او به حزب بلشویک نیاز دارد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:32  توسط سعید دهقانی  |