تبليغاتX
اوانگارد
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

فعلیت انقلاب و وظایف کمونیست ها

نگاهی به متون سیاسی و تئوریک جنبش کمونیستی ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب 57 و مقایسه ان با ادبیات کنونی این جنبش تفاوتی اشکار را نشان می دهد.نظریه و عمل جنبش کمونیستی ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب 57 معطوف به امر انقلاب بود.برای جنبش در ان برهه تاریخی انقلاب در دستور روز قرار داشت و هر نظریه و هر عمل جنبش کمونیستی از این دیدگاه یعنی انقلابی که در جریان بود مورد نقد قرار می گرفت.به بیان دیگر جنبش کمونیستی ایران در ان شرایط اکادمیسم یعنی جدایی نظریه از عمل انقلابی را به طور عام پشت سر گذاشته بود و هر نظریه و هر عمل خود را در ارتباط با واقعیت انقلاب درک می کرد.اما امروز به نظر می رسد برای گرایشاتی در جنبش کمونیستی ایران مساله انقلاب حتی تاثیری نظری هم بر ادبیات سیاسی ندارد.ادبیات کمونیستی این گرایشات به انتقاد از فلاکت های جامعه سرمایه داری و ریشه های اقتصادی بحران های ان محدود شده است.انها به مشاوران اقتصادی بورژوازی تبدیل شده اند و بورژوازی را به ریشه های بحرانش اگاه می کنند.تبدیل شدن این گرایشات از مبارزان کمونیست به مدافعان حقوق بشر اولین نتیجه طبیعی چنین دیدگاههایی است.

به طور خلاصه اگر معطوف بودن نظریه به مساله انقلاب خصلت عام گرایشات جنبش کمونیستی ایران در مقطع انقلاب 57 بود باید گفت جدایی نظریه از عمل انقلابی یعنی اکادمیسم شاخصه گرایشاتی در کمونیسم امروز ایران است.

طرح چنین دیدگاهی در ابتدا یک سوال اساسی را در مقابل ما قرار می دهد.چگونه کمونیسم انقلاب 57،یعنی کمونیسمی که الوده به انواع انحرافات خرده بورژوایی و پوپولیستی بود،کمونیسمی که رشد نیروهای مولده،انقلاب مرحله ای،بلوک چند طبقه و خرده بورژوازی مترقی را تئوریزه می کرد قادرشد نظریه خود را معطوف به واقعیت انقلاب نماید اما کمونیسم امروز ایران که حداقل در سطح نظریه پوپولیسم و انواع انحرافات رویزیونیسم خرده بورژوایی را نقد کرده است قادر نیست واقعیت فعلیت انقلاب را درک کند و نظریه و عمل خود را معطوف به ان نماید؟

در پاسخ باید گفت انقلابی که کمونیسم 57 نظریه و عمل خود را معطوف به ان کرده بود نه انقلابی که کمونیست ها باید سازمان دهند یعنی انقلاب اجتماعی پرولتاریا بلکه انقلاب بالفعل موجود بود.پراتیک کمونیسم 57 در این هدف خلاصه می شد که انقلاب موجود را به نتایج منطقی اش برساند حال ان که انقلاب 57 در ذات خود یک انقلاب سوسیالیستی نبود و بدون فرارفتن از ان حتی امکان تحقق مطالبات دموکراتیک ان نیز وجود نداشت.تنها گرایشاتی چون سوسیالیست های انقلابی و اتحاد مبارزان کمونیست بودند که توانستند تفاوت میان انقلابیگری خرده بورژوایی را با انقلابیگری سوسیالیستی درک کنند و در پرتو این درک بود که انان به نقد کوبنده رویزیونیسم خرده بورژوایی در جنبش کمونیستی ایران پرداختند و توانستند در ان مقطع نظریه و عمل خود را معطوف به واقعیت انقلاب سوسیالیستی و نه صرفا انقلاب نمایند.

در ظاهر کمونیسم رویزیونیست مقطع 57 و کمونیسم اکادمیست امروز ایران مبنای مشترکی ندارند.کمونیسم رویزیونیست نظریه و عمل خود را معطوف به انقلاب بالفعل و خرده بورژوایی و نه انقلاب سوسیالیستی کرده بود حال انکه کمونیسم اکادمیست اساسا نظریه و عمل خود را معطوف به امر انقلاب نمی کند.اما در حقیقت چه رویزیونیسم مقطع57 و چه اکادمیسم امروز ایران هر دو از یک منبع واحد سرچشمه گرفته اند:عدم درک ماتریالیسم تاریخی به مثابه بیان مفهومی گذار ضروری جامعه از سرمایه داری به سوسیالیسم.

ماتریالیسم تاریخی تئوری انقلاب سوسیالیستی است.پرولتاریای رزمنده و پیشروان انقلابی او با سلاح ماتریالیسم تاریخی می توانند در واقعیت رسوخ کنند و در ورای ظواهر موجود گرایش اصلی جامعه سرمایه داری یعنی گرایش به انقلاب پرولتاریایی را درک کنند.ماتریالیسم تاریخی ضرورت سوسیالیزم،مطلوبیت سوسیالیزم و اجتناب ناپذیری انحلال جامعه سرمایه داری را تبیین می کند.نتیجه عدم درک دیدگاه ماتریالیسم تاریخی افتادن در ورطه امپریسم و تجربه گرایی است.در نتیجه دیدگاه امپریستی بود که کمونیسم 57 تنها انقلاب بالفعل را به عنوان انقلاب واقعی درک کرد و هدف خود را تکمیل انقلاب دموکراتیک در ائتلاف با خرده بورژوازی مترقی قرار داد.و در نتیجه همین دیدگاه امپریستی است که کمونیسم اکادمیست قادر نیست فعلیت انقلاب سوسیالیستی را درک کند و نظریه و عمل خود را به ان معطوف نماید.امپریست تنها زمانی انقلاب سوسیالیستی را واقعیت روز می داند که پرولتاریا در دسته های هزاران نفری به کاخ زمستانی حمله کرده باشند.حتی ان زمان هم امپریست فعلیت انقلاب را کاملا درک نمی کند و در مورد زود رس بودن کسب قدرت به پرولتاریا هشدار می دهد.

اما ماتریالیسم تاریخی این واقعیت را اشکار می کند که با جهانی شدن سرمایه داری عصر انقلابات پرولتاریایی اغاز شده و انقلاب سوسیالیستی به مساله روز تبدیل شده است.تحت این شرایط وظیفه پراتیسین های کمونیست یعنی مبارزان مجهز به سلاح ماتریالیسم تاریخی نه انتقاد غیر انقلابی از فلاکت های جامعه سرمایه داری و نقض حقوق بشر بلکه بیش از هر چیز مبارزه هر روزه برای ایجاد پیش شرط های ایدئولوژیک،فرهنگی و سیاسی انقلاب پرولتاریایی است.

پیش شرط ایدئولوژیک انقلاب پرولتاریایی استقلال فکری پرولتاریا از تمامی طبقات جامعه سرمایه داری است.پرولتاریا باید واقعیت سیاه تمامی ایدئولوژی های بورژوایی اعم از اسلام سیاسی،ناسیونالیسم،لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی را درک کند و بپذیرد که در مبارزه برای رهایی تنها می تواند به جهان بینی خود و اتحاد ناگسستنی صفوف خود تکیه کند.

پیش شرط فرهنگی انقلاب سوسیالیستی در حقیقت تحول در فرهنگ سیاسی پرولتاریاست.پرولتاریا باید باور کند که می تواند از موقعیت فرودست کنونی خارج شود و تمامی جامعه را بر مبنای منافع خود سازمان دهد.نطفه های اگاهی فرهنگی پرولتاریای ایران در انقلاب 57 خود را در درخواست کارگران صنعت نفت برای فرستادن نماینده ای به شورای انقلاب نشان داد.اگر پرولتاریای ایران به بلوغ فرهنگی رسیده بود نه درخواست فرستادن نماینده ای به شورای انقلاب بلکه خواست سازش ناپذیر کسب کامل قدرت سیاسی را مطرح می کرد.هر چند همین درخواست هم در متن بحران رهبری جنبش کارگری ایران امکان عملی شدن نیافت.

در نهایت پیش شرط سیاسی انقلاب سوسیالیستی استقلال سیاسی پرولتاریا از تمامی طبقات جامعه سرمایه داری است.عینیت استقلال سیاسی پرولتاریا نمی تواند موجودیتی جز حزب کمونیست باشد.حزب کمونیست میانجی بین طبقه کارگر و دیالکتیک تاریخ و واسطه بین نظریه و عمل انقلابی است.حزب کمونیست نه تنها پیش شرط سیاسی انقلاب کمونیستی بلکه پاسخی بلشویکی به بحران رهبری در جنبش کارگری است و به این اعتبار مبارزه برای احیای حزب کمونیست اساسی ترین وظیفه کمونیست ها در شرایط فعلیت انقلاب است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:21  توسط سعید دهقانی  | 

مساله اگاهی در انقلاب پرولتری


انقلاب هسته سخت درک مارکسیسم از جامعه سرمایه داری است.انقلاب ریشه در تضادهای بنیادی جامعه سرمایه داری دارد.تضادهایی چون تضاد خصلت اجتماعی تولید با مالکیت خصوصی بر ابزار تولید،تضاد کار یدی با کار فکری،تضاد شهروند و بورژوا در جامعه سیاسی وغیره.این تضادها که درچهارچوب جامعه سرمایه داری قابل رفع نیستند محدودیت های اساسی تئوریکی و پراتیکی را در برابر تکامل ازادانه انسان قرار داده اند.

متفکران کلاسیک مارکسیسم نه تنها تضادهای بنیادی جامعه سرمایه داری و محدودیت های تئوریکی و پراتیکی ناشی از این تضادها را نشان دادند بلکه راه رفع این محدودیت ها را نیز به شیوه ای دیالکتیکی در درون خود جامعه سرمایه داری جستجو کردند.در دیدگاه انها پرولتاریا به مثابه ابژه ای که می تواند به وحدت اندیشه و عمل دست یابد گرایش رهایی بخش جامعه سرمایه داری است.زیرا پرولتاریا اولین طبقه ای در تاریخ است که پراتیک انقلابی او نه برای ایجاد یک جامعه طبقاتی دیگر بلکه برای رفع کلیت جامعه طبقاتی و ایجاد جامعه ای از تولید کنندگان برابر است که در ان تکامل ازادانه فرد شرط تکامل ازادانه جمع است.اما اگاهی پرولتاریا به نقش دگرگون سازش در تاریخ و اگاهی از محدودیت های جامعه سرمایه داری اگاهی بلافصل و بی واسطه نیست بلکه از همان ابتدا دو گونه اگاهی را می توان در جنبش پرولتاریایی تشخیص داد.اگاهی عقیدتی واگاهی عملی.

اگاهی عقیدتی

همزمان با نخستین نمود های بحران در جامعه سرمایه داری اگاهی به محدودیت های تئوریکی و پراتیکی این جامعه به شکل عقیدتی محض در اذهان اگاه ترین کارگران و روشنفکران انقلابی نمودار می شود.این اگاهی که ضرورتا ماهیتی تئوریک دارد در عین حال اگاهی به شرایط،جریان و نتایج جنبش انقلابی نیز هست.

اگاهی عملی

اگاهی عملی اگاهی توده پرولتاریا از جامعه سرمایه داری است. این اگاهی در عین حال نوعی نا اگاهی است.خصلت اگاهی عملی پرولتاریا در این است که او فلاکت خود را در جامعه سرمایه داری به عینه می بیند اما قادر به درک ریشه های این فلاکت نیست.این فلاکت در نظر او یک رنج وجودی جلوه می کند رنجی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود.این دیالکتیک اگاهی ریشه در جایگاه پرولتاریا در شیوه تولید سرمایه داری دارد.تجزیه فرایند کار در نظام خط تولید و تبدیل شدن پرولتاریا به زائده وسایل تولید به ناچار به تجزیه اگاهی در پرولتاریا می انجامد.به این ترتیب پرولتاریا قادر نمی شود ریشه های فلاکت خود را به مثابه محدودیت های جامعه سرمایه داری درک کند و غالبا ان را به ناتوانی های شخصی یا بازی های سرنوشت نسبت می دهد.

به این ترتیب اگاهی موجود در جنبش پرولتاریایی اگاهی دو گانه است. این دوگانگی اگاهی ابدا امری تصادفی نیست.این دوگانگی بازتاب های ایدئولوژیکی جامعه طبقاتی است که نقش خود را ضرورتا بر تمامی اشکال اگاهی حتی اگاهی های رادیکال حک می کند.در حقیقت دوگانگی اگاهی در جنبش پرولتاریایی به عنوان یک محدودیت خاص بازتابی از محدودیت های عام اگاهی در جامعه طبقاتی است.تنها تفاوت در این است که برای طبقه حاکم محدودیت اگاهی خود ابزاری برای حفظ هژمونی است اما برای طبقه محکوم این محدودیت اگاهی مانعی اساسی در راه انقلاب در سازمان اجتماعی به شمار می رود.

محدودیت عام اگاهی ریشه در یکی از بنیادی ترین تضادهای جامعه بورژوایی دارد:تضاد کار یدی با کار فکری.جدایی تاریخی کار یدی از کار فکری شکل دهنده خصلت اساسی اگاهی در جامعه بورژوایی است.این خصلت به اشکار ترین شکل ممکن خود را در شاکله فلسفه بورژوایی نشان می هد.

اساسی ترین ویژگی فلسفه بورژوایی که در عین حال ویژگی عام تفکر در جوامع طبقاتی نیز هست جدایی هستی شناسانه اندیشه از عمل و فلسفه از واقعیت است.فلسفه بورژوایی دیدی تحقیر امیز نسبت به عمل و واقعیت دارد. برای این فلسفه،اندیشه قلمرو ناب ایده هاست قلمروی که نباید به ناپاکی های عرصه عمل الوده شود.این ایدالیسم فلسفی که بازتاب ایدئولوژیکی جدایی کار یدی از کار فکری است در تمامی تاریخ فلسفه کلاسیک از افلاطون تا کانت دیده می شود.تنها در فلسفه هگل بود که تکانه ای در فلسفه شناخت بورژوایی ایجاد شد و مساله رابطه ایده با ماده و اندیشه با واقعیت توان مطرح شدن پیدا کرد.این امر نیز به هیچ وجه تصادفی نبود.زیرا فلسفه هگل بیان ایدئولوژیک جنبش بورژوازی در مرحله ای بود که این طبقه در مبارزه با هرج و مرج جامعه فئودالی و ساخت دولت مطلفه هنوز خصلتی انقلابی داشت و در کار تغییر جهان بود.اما همان گونه که بورژوازی بنا به محدودیت های تاریخیش نمی توانست پروسه تغییر جهان را به انجام منطقی اش برساند،اندیشه هگل نیز نتوانست مساله شناخت را به نحوی قاطع حل کند.هگل تضاد ایده و ماده را تنها در قلمرو ناب ایده ها،در الهیات،هنر و فلسفه حل کرد.

جنبش پرولتاریایی نیز ضرورتا جزیی از جامعه سرمایه داری است و بنابراین تحت تاثیر همان بازتاب هایی قرار دارد که فلسفه بورژوایی را متاثر ساخته است.بازتاب ایدئولوژیکی جدایی کار یدی از کار فکری در جنبش پرولتری شکل گیری اگاهی دوگانه است بنابراین اگاهی دوگانه در کلیت خود اگاهی بورژوایی است. و به این اعتبار نه تنها قادر به فرارفتن از محدودیت های جامعه سرمایه داری در نظریه و عمل نیست بلکه خود ابزاری برای برای حفظ هژمونی طبقه بورژوازی است. زیستن در متن این دوگانگی ضرورتا ایدالیسم فلسفی را در جنبش کمونیستی حاکم می کند.این ایدالیسم نیز به نوبه خود فعالین کمونیست را از پراتیسین های انقلاب کارگری به ایدئولوگ های حراف و تشکیلات کمونیستی را از حزب انقلابی به محافل مقوله پرداز تبدیل می کند.همان گونه که هگل تضاد ایده و ماده را تنها در قلمرو ناب ایده ها،در الهیات،هنر و فلسفه حل می کرد ایدئولوگ ها و محافل مقوله پرداز نیز تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا را تنها در قلمرو نقد های بی پایان سیاسی حل می کنند.تشتت، انشعاب و بی هدفی نیز ویژگی عام محافل مقوله پرداز است. ناگفته پیداست که این تشتت ها در جنبش کمونیستی شرط اساسی تداوم حاکمیت بورژوازی است.

در نهایت باید گفت نه اگاهی عقیدتی پیشرو کمونیست،نه اگاهی عملی توده پرولتاریا و حتی نه تلفیق مکانیکی اگاهی عقیدتی با اگاهی عملی ،هیچ کدام قادر به فرارفتن از محدودیت های جامعه سرمایه داری در نظریه و عمل نیستند.زیرا این اشکال خود بازتابی از محدودیت های جامعه بورژوایی هستند.اگاهی انقلابی ضرورتا حاصل نفی دوگانگی اگاهی است این نفی نه در عرصه تئوری بلکه درپراتیک مبارزه طبقاتی امکان می یابد.به این اعتبار تنها حضور در پراتیک مبارزه طبقاتی،پراتیکی که خصلت اساسی جامعه بورژوایی یعنی جدایی کار یدی را از کار فکری به نحوی قاطع و غلبه ناپذیر رد کرده باشد قادر به ایجاد اگاهی انقلابی در جنبش کارگری است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:46  توسط سعید دهقانی  | 

قدرت یا فلاکت؟

تاملی در وحشیگری دولت بورژوا-اسلامی

مقاومت قهرمانامه دانشجویان پلیتکنیک در اعتراض به پروژه دفن شهدا در دانشگاه با حمله وحشیانه چماق دارهای بسیج و گله های مزدور شده حزب الله با حقوق های 700 هزار تومانی سپاه پاسداران به خون کشیده شد.گله های بسیج و حزب الله در کنف حمایت نیرو های مسلح و ماموران محسوس و نامحسوس وزارت اطلاعات با باتوم، چاقو و پنجه بوکس به دانشجویان معترض حمله کرده و حتی از حمله به دانشجویان دختر نیز خود داری نکردند.تعجبی ندارد.اینها پیروان واقعی ولایت فقیه هستند و عمل انها ماهیت بارها تکرار شده جمهوری اسلامی است.

تعداد زیادی از معترضان دستگیر و دانشجویان مجروح به بیمارستان های اطراف منتقل شده اند.به گواهی یکی از کارکنان بیمارستان فیروزگر حال دو تن از دانشجویان وخیم است.

البته این اغاز یا پایان پروژه سرکوب نیست .در روزهای گذشته نیز دانشجویان چپ گرا اماج حملات وزارت مخوف اطلاعات قرار گرفته اند. رفقا محمد پور عبدالله ،داود باقری ،بهمن خدادادی و یونس میر حسینی توسط دستگاه امنیت ستم و سرمایه بازداشت شده و تهدید علیه دیگردانشجویان چپ گرا ادامه دارد.

دستگاه ولایت مخوف فقیه که غیر از تملق و چاپلوسی تحمل هیچ عمل دیگری را ندارد تاب خود را از دست داده وهاری محتوم خود را به نمایش می گذارد. اما هاری دولت بورژوا –اسلامی نشانه چیست؟قدرت یا فلاکت؟

بنا به تحلیل تیلمان اوروس دولت سرمایه داری پیرامونی برای حفظ دیکتاتوری سرمایه بر نیروی کار از چهار ابزار پول،قانون،ایدئولوژی و زور استفاده می کند.پول قانون و ایدئولوژی ابزارهای غیر مستقیم اعمال قدرت دولت سرمایه داری و زور ابزار مستقیم این دولت است.در شرایط ثبات نسبی و در ارتباط با هر کدام از طیقات و شئون اجتماعی پول،قانون یا ایدئولوژی می توانند کارگر باشند اما هنگامی که دولت سرمایه داری با بحران های فزاینده روبرو می شود این ابزارها کارکرد خود را از دست می دهند و در این شرایط است که دولت بورژوایی رو به اعمال مستقیم قهر می اورد.اما اعمال زور عریان از سوی دولت سرمایه داری نه وسیله ای برای حل بحران بلکه ابزاری برای تحمیل پیامد های بحران به جامعه است.

از این دیدگاه وحشی گری دولت بورژوا-اسلامی نه نشانه قدرت بلکه نشانه فلاکت این رژیم و ناتوانی او در حل بحران های فزاینده ای است که با ان روبرو شده است.ارتجاع وقتی نمی تواند بحران هایش را حل کند سعی در تحمیل پیامد های ان به جامعه دارد.

برای موفقیت پروژه تحمیل بحران دولت بورژوا اسلامی سعی در به سکوت کشاندن اگاه ترین اقشار جامعه یعنی کارگران و پیشرو و دانشجویان دارد.به همین دلیل تمام توان رو به زوال خود را علیه جنبش کارگری و دانشجویی بسیج کرده است

از این واقعیات تنها یک نتیجه گرفته می شود.ناتوانی دولت بورژوا-اسلامی در حل بحران هایش قانون زوال این دولت ارتجاعی است و مادامی که این بحران وجود دارد سرکوبگری جمهوری اسلامی تنها ماهیت ان را برای دیگر اقشار جامعه اشکار می کند.در این شرایط مسئله اساسی جنبش انقلابی گسترش ایستار مقاومت است.با مقاومت است که پروژه تحمیل پیامد های بحران در سکوت به شکست کشیده می شود و ماهیت واقعی بورژوازی- اسلامی برای توده مردم اشکار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:24  توسط سعید دهقانی  | 

مالکیت خصوصی چیست؟

گزارشی از شرایط کار در کارخانجات شیشه ایران


حوالی میدان بهمن در جنوب تهران در میان صنایع بزرگ وکوچک کارخانه ای قرار دارد که کارگران آن را با نام کارخانه شیشه میشناسند. در بدو ورود به این کارخانه آدم بی اختیار به یاد توصیف های رمان مادر از ماکسیم گورکی می افتد. دود کش های بلند، محوطه کثیف و آدم های تکیده با لباس های مندرس.

هر کارگر در بدو ورود به کارخانه باید تعهد نامه ای را امضا کند که به موجب آن از همه حق وحقوق خود صرف نظر کرده است . در این تعهد نامه آمده که صاحب کارخانه هیچ تعهدی در مقابل حوادث ناشی از کار، نقص عضو، مرگ بر اثر حوادث کار، بیمه دوران بیکاری، حقوق ایام مرخصی، بیمه درمان وغیره ندارد . شرط کار در کارخانه امضای این تعهد نامه است. البته هر کارگر بعد از دو ماه به طور اتو ماتیک از کارخانه اخراج میشود.

اغلب کارگرهای این کارخانه جوانانی از روستا های اطراف شهر تکاب هستند. محل زندگی کارگران یک سالن بزرگ است بدون کمترین امکانات رفاهی. در تابستان گرما و در زمستان سرمای شدید زندگی در این سالن را تبدیل به یک زجر دائمی می کند.

کارخانه سه شیفت کار می کند و دستمزد هر شیفت کار حدود صد هزار تومان در ماه است که با توجه به تورم شدید در تهران حتی کفاف زندگی جهنمی در کارخانه را هم نمی دهد . به همین دلیل همه کارگران روزانه 2 شیفت یعنی 16 ساعت کار میکنند.

کار در بد ترین شرایط ، یعنی در کنار کوره های ذوب شیشه و در انبار ها برای حمل کیسه های 50 و 100 کیلویی صورت میگرد. ساعت کار در بخش مخلوط کارخانه روزانه 20 ساعت است وبرده های این قسمت تنها هر روز 4 ساعت وقت برای خواب ،استراحت وصرف غذا دارند. دستمزد انها هم تفاوت چندانی با بخشهای دیگر ندارد.

بالا نگه داشتن شدت کار وظیفه 3 بازرس کارخانه است. دو نفر از انها با سوء استفاده از شرایط حادی که کارگران در آن قرار دارند اجازه هر تحقیر وتوهینی را به خود می دهند. انها اغلب ساعات اضافه کار کارگران را کمتر از میزان واقعی آن ثبت می کنند. هر روز 8 ساعت اضافه کار انجام می دهی اما در هنگام دریافت حقوق فقط 5 یا 6 ساعت به ازای هر روز در دفاتر پرداخت ثبت شده است.

البته به محض کوچکترین اعتراضی کارت کارگر را امضا کرده و او را اخراج می کنند. همیشه چند جوان شهرستانی پشت در برای جایگزین شدن وجود دارد .

در هنگام حضور مالک کارخانه که او را حاجی مینامند شدت کار حد غیر قابل تحملی به خود می گیرد. همه جلو چشم حاجی باید با چند برابر توان خود کار کنند. برای کارگرهای این کارخانه فکر سر کشی حاجی از کارخانه یک شکنجه دائمی است. مالک کارخانه هر بار به یک بهانه واهی یک کارگر را اخراج میکند. به این ترتیب شدت بالای کار تا سرکشی بعدی او حفظ می شود .

زندگی در این شرایط جهنمی تمام ویژگی های اخلاقی عاطفی وروانی را از کارگران گرفته است. الفاظ بسیار رکیک تبدیل به زبان رسمی درون کارخانه شده و بیگانگی انسان از انسان انگونه که مارکس در دستنوشته های اقتصادی وفلسفی توصیف کرده است بی داد می کند .

من خود چند بار بنا به ضرورت در این کارخانه مشغول به کار شده ام و انچه اوردم تجربه زندگی خودم در این کارخانه بود . جدا از انگیزه افشای واقعیات این کارخانه که البته چیز پنهانی نیست ودر همه محیط های کار در ایران وجود دارد، انگیزه ام از اوردن این تجربیات بحث در باره توهماتی است که ایدئو لوگ های سرمایه داری درباره رابطه بین مالکیت خصوصی با انگیزه تولید وپیشرفت مدام تکرار می کنند . زندگی من در این کارخانه ازمایشکاهی برای سنجش این توهمات بود .

من به عینه میدیدم مالکیت خصوصی آنچه را که بالا میبرد نه انگیزه تولید وپیشرفت بلکه انگیزه استثمار انسان از انسان است. میزان تولید در این کارخانه به واسطه شدت بالای استثمار نیروی کار بالاست. اما این مسئله کمترین تاثیری در شرایط چند صد کارگر کارخانه ندارد. و دستمزد 20 ساعت کار در بخش مخلوط همچنان کمتر از 200 هزار تومان در ماه است . در حالی که از قبل رنج کارگران این کارخانه حاجی ودار ودسته اش هر روز بر تعداد برج ها و پاساژهای خود در شمال تهران می افزایند و مسافرت های خوشگذرانی انها به اروپا وامریکا طولانی تر می شود. با این شرایط من فکر می کنم باید در مقابل چشم هر ایدئولوگ بورژوا و هر مدافع خام مالکیت خصوصی ایستاد و پرسید اگر افزایش تولید ناشی از مالکیت خصوصی هیچ تاثیری در شرایط چند صد کارگر کارخانه وخانواده هایشان نداشته باشد و اگر سهم زحمتکشان از این به اصطلاح پیشرفت تنها فرسودگی زود رس جسمی وروحی، بی حقوقی، تنگدستی، فقر فکری وفرهنگی، از خود بیگانگی و گرسنگی برای کودکانشان باشد، پس این افزایش تولید به چه دردی میخورد؟ ایا همین که هر روز بر ثروت وقدرت فرد سرمایه دار افزوده شود برای تقدس مالکیت خصوصی کافی است؟

حقیقت این است که مالکیت خصوصی وهر ایدئولوژی مدافع ان ابزار انقیاد جامعه انسانی است. اگر چه این روزها طیف وسیعی از ایدئولوژی ها از اسلام سیاسی گرفته تا لیبرالیسم وسوسیال دموکراسی هر کدام به شکلی سعی در تقدس مالکیت وازلی وابدی نشان دادن آن دارند، اما تجربه کار در شرایط ستم وسرمایه واقعیت سیاه تمامی این ایدئولوژی ها را بر ملا می کند.

امروز برای طبقه کارگر وهر انسان آگاه تنها اندیشه انقلاب، یعنی اندیشه ای که می خواهد اقتصاد را از چنبر مالکیت خصوصی با همه فلاکت هایش ازاد کند و آن را در خدمت انسان ونیازهای اوقرار دهد شایسته اندیشیدن است و از همین روست که باید فریاد زد زنده باد انقلاب!

این یادداشت در سال 1385 در نشریه جوانان کمونیست شماره 274 درج شد.

قاعدتا میزان دستمزد در این کارخانه امروز افزایش یافته است اما با توجه به تورم افسار گسیخته اقتصاد ایران این افزایش تغییری در وضعیت کارگران ایجاد نمی کند.سایر شرایط کار تغییری نکرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:25  توسط سعید دهقانی  |