تبليغاتX
اوانگارد
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

پرولتاریای ایران،سرباز بی سلاح

در ماههای اخیر تعرض وحشیانه دولت بورژوایی جمهوری اسلامی علیه پرولتاریا و ارمان های دمکراتیک او ابعاد گسترده ای یافته است.سرکوب وحشیانه تجمعات اول ماه می و دستگیری رهبران کارگری در سنندج،در تنگنا قرار دادن کارگران سندیکای شرکت واحد و دستگیری دوباره منصور اسانلو،محکوم کردن کارگر مبارز محمود صالحی به مرگ تدریجی در سیاه چالهای جمهوری اسلامی،انسداد هر چه بیشتر فضای اجتماعی از رهگذر تعرض مداوم به بدیهی ترین ازادی های فردی زنان و جوانان،سرکوب سنگین جنبش دانشجویی و تشدید احکام اعدام علیه فعالان سیاسی همگی فاکت هایی است که نشان می دهد دولت بورژوایی جمهوری اسلامی در پی نابودی گرایش رادیکال و پیگیر جنبش پرولتری است.

 درک این نکته ضروری است که این فاکت ها وضعیت  بدیعی را نشان نمی دهد.این چشم انداز واقعی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی است مبارزه ای که زاییده نابرابری های ساختاری در جامعه طبقاتی است.انچه که در شرایط کنونی بورژوازی را در جایگاه تعرض قرار می دهد این واقعیت است که بورژوازی سلاح خود را در مبارزه طبقاتی در اختیار دارد. دولت سلاح بورژوازی در مبارزه برای سرکوب پرولتاریاست.در واقع اکنون جمهوری اسلامی به عنوان سلاح بورژوازی ایران در مبارزه برای سرکوب پرولتاریا به ایده دولت به مثابه دسته افراد مسلح عینیت بخشیده است. اما مسئله حاد اینجاست که چرا پرولتاریای ایران در قیاس با پتانسیل انقلابی خود پاسخی در خور به تعرض دولت سرمایه نمی دهد؟پاسخ این است که چون پرولتاریا سلاح خود را در راه مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی انگونه که باید در اختیار ندارد.سلاح پرولتاریا چیست؟تشکل،اتحاد عمل،حزب پیشتاز انقلابی برای عروج شورا های کارگری این است سلاح پرولتاریا.شوراهای کارگری تنها سلاح کارامد پرولتاریا در مبارزه طبقاتی است.تنها شوراهای کارگری است که می تواند ماشین دولت یعنی سلاح بورژوازی را با هر درجه از سرکوب و خشونت تخریب کند و ضامن دست اوردهای دمکراتیک انقلاب شود.شورای کارگری معنای توده گیر شدن نظریه و تبدیل نظریه به عمل است. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:1  توسط سعید دهقانی  | 

طبقات و بازتولید جمهوری اسلامی

ساز و کارههایی که دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی از طریق ان هژمونی سیاسی یا ایدئولوژیک خود را در طبقات اجتماعی بازتولید می گند بسته به طبقات-بورژوازی،پرولتاریا وخرده بورژوازی-عمیقا متفاوت است.

۱-بورژوازی

بورژوازی ایران دارای دو خاستگاه مادی متفاوت است.خاستگاههای مادی متفاوت تعین های سیاسی متفاوتی به نیروهای این طبقه بخشیده است.

الف)بورژوازی بروکراتیک:یعنی طبقه ای که از قبل غارت درامدهای حاصل از فروش نفت و دسترسی انحصاری به امتیازات ناشی از شکل مافیایی قدرت تبدیل به بورژوازی مسلط بر اقتصاد ایران شده است.این طبقه از ان جا که از حاکمان و نزدیکان فاسد انها تشکیل شده در طی ۲۸ سال با کنترل بر مراکز تصمیم گیری اقتصادی،انحصار واردات و دسترسی نامحدود به اعتبارات رشدی انگل وار داشته است.علاوه بر فعالیت های اقتصادی غیر قانونی از قبیل قاچاق گسترده کالا و مواد مخدر این طبقه از طریق فعالیت های اقتصادی ظاهرا قانونی نیز به انباشت سرمایه در میان خون و عرق کارگران ادامه می دهد.اعطای قراردادهای چند میلیارد دلاری نفت و گاز به سپاه پاسداران تنها نمونه ای از شکل رشد انگل وار بورژوازی بروکراتیک ایران است. شکوفایی اقتصادی این طبقه وابستگی تام به قبض کامل قدرت سیاسی از سوی او دارد بنابراین از انجا که این طبقه امنیت خود را بر مبنای قدرت وثروتی که از رهگذر به فلاکت کشاندن اقتصاد ایران و استثمار وحشیانه طبقه کارگر به دست اورده تعریف کرده است هارترین بخش سرمایه و بستر اصلی ضد انقلاب بورژوایی به حساب می اید. جمهوری اسلامی سازمان سیاسی این بورژوازی بروکراتیک است طبعا بازتولید سیاسی-ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در این طبقه امری خودبه خودی است.

ب)بورژوازی صنعتی:این قشر از سرمایه در برابر جمهوری اسلامی وضعیتی عمیقا خاص دارد از یک سو برای این بورژوازی جمهوری اسلامی ان روبنای سیاسی ایدئال در راه ایجاد شرایط مناسب برای انباشت کاپیتالیستی سرمایه نیست زیرا در حالی که ارمان این طبقه پیوستگی اقتصاد ایران به جریان ازاد تجارت جهانی از رهگذر سازگاری با قدرت های مسلط بر این جریان یعنی قدرت های غربی می باشد  جمهوری اسلامی منافع خود را نه در سازگاری بلکه در تضاد با غرب تعریف کرده است در واقع بورژوازی بروکراتیک حاکم در جمهوری اسلامی به دلیل کنترل کامل بر درامد عظیم نفت در سایه دیکتاتوری نیازی به تجارت ازاد و سازگاری با قدرت های غربی (یعنی ارمان های بورژوازی صنعتی) ندارد.این واقعیت بورژوازی صنعتی را در جایگاه اپوزسیون جمهوری اسلامی قرار می دهد. از سوی دیگر در شرایط متحول جامعه ایران بورژوازی صنعتی به غریزه دریافته است که جمهوری اسلامی تنها نیروی سیاسی است که می تواند کلیت حاکمیت سرمایه را در برابر جنبش کارگری حفظ کرده و جریان کارگر ارزان و خاموش را که این بورژوازی به دلیل تکنیک ابتدایی تولید خود برای سوداوری به شدت به ان نیازمند است تضمین نماید.این واقعیت بورژوازی صنعتی را در جدال با جمهوری اسلامی وارد تردید کرده وسیاست این طبقه را تبدیل به سیاستی عمیقا متزلزل،پاسفیستی و رفرمیستی می کند.واکنش جریان نهضت ازادی به عنوان سازمان مدافع ارمان های بورژوازی صنعتی به وقایع اخیر پلی تکنیک تنها نمونه ای از سیاست متزلزل و رفرمیستی بورژوازی صنعتی در برابر جمهوری اسلامی است. نهضت ازادی به انتقاد ملایم از حاکمیت پرداخت در عین حال خطر دانشجویان چپ را نیز به بورژوازی بروکراتیک یاداوری کرد.در واقع دوری و نزدیکی همزمان به جمهوری اسلامی خصلت سیاسی بورژوازی صنعتی در ایران است.در سالهای اخیر تنها الترناتیو این بورژوازی برای جمهوری اسلامی حمله نظامی امریکا و متحدانش(قدرت های حاکم بر تجارت ازاد)بود اما از انجا که افق حمله امریکا با توجه به شکست فضاحت بار او در عراق کاملا تاریک شده است اکنون بورژوازی صنعتی ترجیح می دهد با وجود مسائل عدیده در کنار بورژوازی بروکراتیک باقی مانده و به سهمی از ارزش اضافی حاصل از استثمار طبقه کارگر ایران قناعت کند بنابراین بازتولید سیاسی جمهوری اسلامی در بورژوازی صنعتی نیز امری خودبه خودی بوده و این قشر از سرمایه حامل هیچ اصل مترقی و انقلابی نیست.

۲-خرده بورژوازی

لااقل در ۲۰ سال گذشته جمهوری اسلامی بازتولید سیاسی-ایدئولوژیک خود را در توده های به شدت متوهم خرده بورژوازی ایران مدیون رفت و برگشت سیاسی دو جناح اصلاح طلب و محافظه کار  خود بوده است. خرده بورژوازی ایران اگرچه مانند طبقه کارگر از فقر،بیکاری و بی افقی ناشی از تعرض مداوم سرمایه رنج می برد اما غالبا هر بار به وعده های بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی امید بسته و ضرفیت های جنبشی خود را در کشاکش جناح های جمهوری اسلامی تحلیل می برد. گذشت نزدیک به دو سال از حاکمیت محافظه کاران کافی بود تا توهم خرده بورژوازی به سراب عدالت محافظه کاران از بین برود اما کاملا محتمل است که این طبقه به بازگشت دوباره اصلاح طلبان امید ببندد قدر مسلم اینکه خرده بورژوازی به عنوان یک طبقه قادر به کسب اگاهی طبقاتی مختص به خود نیست و همواره بین بورژوازی و پرولتاریا در نوسان است.بیان گسترده این واقعیت که جناح های درونی جمهوری اسلامی در واقع باند های متخاصم بورژوازی بروکراتیک حاکم بر ایران هستند اگرچه می تواند در اگاهی بخشی به روشنفکران خرده بورژوا خاصه بدنه باقی مانده اصلاح طلبان در دانشگاه مفید باشد اما خرده بورژوازی به عنوان یک طبقه زمانی از جمهوری اسلامی جدا خواهد شدکه پراتیک عظیم طبقه کارگر حاکمیت سرمایه بر نیروی کار را با چالشی تعیین کننده مواجه کرده باشد بنابراین مادامی که طبقه کارگر خیزش انقلابی نهایی خود را اغاز نکرده است جمهوری اسلامی به بازتولید سیاسی-ایدئولوژیک خود در توده های خرده بورژوازی ایران از طریق رفت و امد جناح های درونی خود ادامه می دهد.

۳-پرولتاریا

جمهوری اسلامی به عنوان دولت بورژوازی بروکراتیک ایران توانسته است در ۲۸سال گذشته هژمونی ساسی یا ایدئولوژیک خود را بر دیگر اقشار سرمایه و نیز بر خرده بورژوازی تامین کند.در این سالها شکست انواع الترناتیو های راست در برابر این رژیم اپوزسیون راست را دچار بی افقی کامل کرده است همان گونه که نشان دادیم این بی افقی ناشی از ضعف تئوری یا پراتیک انها نیست بلکه ریشه در هضم طبقات اجتماعی انها در فورماسیون سیاسی- اقتصادی بورژوازی بروکراتیک ایران دارد در واقع جمهوری اسلامی توانسته است به گونه ای هژمونی سیاسی یا ایدئولوژیک بر اقشار غیر پرولتری جامعه دست یابد و اپوزسیون راست را از بدنه اجتماعی خود محروم کند با این حال جمهوری اسلامی همواره پرولتاریا را به عنوان یک طبقه حل ناشدنی در صورتبندی سیاسی-اقتصادی خود یافته است این دولت هیچ گاه نتوانسته جنبش کارگری را به لحاظ سیاسی یا ایدئولوژیک به انقیاد دراورد و مشخصا به همین دلیل همواره سیاست سرکوب عریان را در برابر این طبقه در پیش گرفته است. خطی از سرکوب که از شکنجه و قتل اعضای شورای دهقانی خلق ترکمن در ماههای ابتدایی پس از انقلاب اغاز و تا سرکوب و دستگیری اعضای اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار در ماههای اخیر امتداد یافته سرتاسر تاریخ جمهوری اسلامی را به سیاهی کشیده است.این واقعیت جنبش کارگری را به چالش اصلی بورژوازی بروکراتیک حاکم در جمهوری اسلامی تبدیل کرده و الترناتیو پرولتری را به عنوان تنها الترناتیو پیگیر در برابر جمهوری اسلامی مطرح می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:41  توسط سعید دهقانی  | 

   

                             نشریه شماره چهارم میلیتانت منتشر شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 3:20  توسط سعید دهقانی  | 

کمونیسم علیه سکتاریسم

مقدمه

 جنبش کارگری ایران در سال های اخیر مشخصا پس از شکست الترناتیو بورژوایی دوم خرداد جان دوباره ای یافته است.اعتصاب گسترده معلمان در یک ماه گذشته٫ مقاومت سندیکایی کارگران شرکت واحد در برابر تعرض حکومت سرمایه ومبارزات به خاک وخون کشیده شده کارگران شهر بابک ودهها اعتصاب واعتراضی که در چند سال اخیر به وسیله کارگران پیشرو سازماندهی واجرا شده است همگی نوید عروج دوباره طبقه کارگر ایران را می دهد.این اعتلای مبارزاتی که نمی تواند چیزی جز بازتاب رشد تضاد های ویرانگر سر مایه داری حاکم بر ایران باشد دینامیزم خود را به سایر اندام های اجتماع نیز تسری داده است مشخصا رشد فزاینده رادیکالیسم در دانشگاه وعبور جنبش زنان از الترناتیو های اسلام خوش خیم وفمنیسم رفرمیست بازتابی از خیزش دوباره طبقه کارگر ایران است.

فاکت هایی که در بالا بیان شد نهایتا رشد تضاد کار وسرمایه را نوید می دهد. از منظر منافع مستقل پرولتاریا حل نهایی این تضاد در گرو یک انقلاب سوسیالیستی است با این حال جنبش کارگری ایران با وجود پیشروی بسیار هنوز اعتلای «انقلابی» نیافته است. مسئله بی نهایت اساسی این است که اعتلای جنبش کارگری به مرحله انقلاب امری جبری نیست وتابعی از فعالیت عملی-انتقادی پراتیسین های کمونیست برای رفع محدودیت های نظری وعملی جنبش کارگری می باشد. در این راه سکتاریسم یکی از محدودیت های اساسی جنبش کارگری ایران است.

کمونیسم فرقه یا جنبش اجتماعی

از دیدگاه متفکران بزرگ پرولتاریا کمونیسم جنبش اجتماعی طبقه کارگر برای سرنگونی انقلابی دولت سرمایه داری٫ الغای مالکیت خصوصی وبرقراری دیکتاتوری انقلابی پرولتاریاست در حالی که سکتاریسم گرایشی است که مشخصا خصلت اجتماعی- کارگری جنبش کمونیستی را نفی می کند.در واقع سکتاریسم نتیجه تهی شدن کمونیسم از همه بنیان های طبیعی خود وهژمونی گرایشات خرده بورژوایی وغیر کارگری بر ان است به این اعتبار مبارزه با سکتاریسم نمی تواند معنایی جز بازگشت به کمونیسم داشته باشد.

چرایی سکتاریسم در جنبش کارگری ایران

سکتاریسم در جنبش کارگری ایران ریشه در دو محدودیت درونی وبیرونی دارد. واکاوی بیشتر این محدودیت ها همزمان نشان می دهد که چگونه رفع انها در گرو بازگشت به کمونیسم است.

دیکتاتوری محدودیت بیرونی جنبش

در کشورهای پیرامونی سود اوری سرمایه به دلیل کارکرد های خاص امپریالیسم و به دلیل تکنیک ابتدایی تولید وابستگی تام به استثمار وحشیانه طبقه کارگر دارد به دنبال ان کارکرد اساسی دولت در این گونه کشورها نیز مطیع ومنقاد نگاه داشتن کارگر ارزان است.بنابراین روبنای سیاسی شیوه تولید سرمایه داری وابسته(سرمایه داری کشور پیرامونی در عصر امپریالیسم) همواره یک دیکتاتوری خشن وعریان می باشد.این دیکتاتوری که در تاریخ سرمایه داری ایران در اشکال سلطنتی واسلامی ظهور یافته همواره یکی از محدودیت های اساسی جنبش کمونیستی برای اجتماعی شدن وعامل گرایش به سکتاریسم چه در شکل سازمانی وچه در اشکال مبارزاتی بوده است. توضیح اینکه سرکوبگری دولت های هار سرمایه داری حاکم بر ایران همواره مانعی اساسی در برابر ارتباط مبارزان کمونیست با یکدیگر وبا طبقه کارگر ایجاد می کند. در این شرایط هسته های کمونیستی به صورت جزیره هایی جدا از هم وجدا از طبقه کارگر تشکیل می شوند .در نتیجه ایزوله شدن به تدریج خود محوری بر این هسته ها حاکم می شود به دنبال ان اشکال غیر اجتماعی مبارزه نیز مانند چریکیسم وفعالیت زیر زمینی شکل می گیرد که اینها نیز به نوبه خود فرقه گرایی سازمانی را تقویت می کنند. مشخصا در چنین وضعیتی فرقه گرایی یکی از بنیان های طبیعی کمونیسم یعنی خصلت اجتماعی ان را از پراتیک حذف می کند.

ترکیب غیر کارگری محدودیت درونی جنبش 

مارکسیم در سال های پیش وپس از انقلاب ۵۷ تبدیل به سلاح تئوریک طبقاتی غیر از طبقه کارگر شد. مشخصا در ان سال ها روشنفکران رادیکال و بخشهايي از خرده بورژوازی معترض زیر پرچم مارکسیسم قرار گرفتند انها به سرعت سنت ها و گرایشات عقب افتاده طبقاتی خود را به جنبش تحمیل کردند. در واقع فرقه گرایی گرایشی روشنفکرانه وخرده بورژوایی است که در نتیجه تسلط خطوط غیر کارگری بر جنبش کمونیستی تحمیل شد وبه طبقه کارگر و امکانات انقلابی او پشت پا زد. توضيح اينكه در چهار چوب شيوه توليد سرمايه داري در نتيجه گذار از مرحله مانوفاكتور به توليد صنعتي بزرگ٫ توليد مشخصا خصلتي اجتماعي به خود گرفت سرمايه داري انسان هاي زيادي را به عنوان كارگر در كارخانه ها وشهر هاي صنعتي گرد اورد. اين واقعيت امكان تبديل مبارزه كارگري را به يك مبارزه اجتماعي در اشكالي مانند اعتصاب مهيا كرد اشكالي از مبارزه كه ذاتا ضد فرقه گرايي ومبتني بر اتحاد عمل كارگري هستند. اما در نتيجه تسلط گرايش خرده بورژوايي بر جنبش كمونيستي ايران به جاي خط مبارزه اجتماعي متكي بر امكانات مبارزاتي طبقه كارگر خط مبارزه فرقه اي مبتني بر چريكيسم وفعاليت زير زميني بر جنبش حاكم شد . در واقع در اينجا عرصه نيز فرقه گرايي خصلت اجتماعي- كارگري كمونيسم را از پراتيك حذف كرد و به عنوان يك محدوديت در برابر اعتلاي جنبش كارگري ايران به مرحله انقلابي قرار  گرفت.

چه بايد كرد

گفتيم فرقه گرايي ريشه در تهي شدن كمونيسم از بنيان هاي طبيعي خود دارد وانچه را كه نفي مي كند خصلت اجتماعي-كارگري جنبش كمونيستي است.همچنين گفتيم كه سكتاريسم بيش از انكه ناشي از اشفته ذهني يا خود محوري فعالين چپ باشد ريشه در محدوديت هاي سياسي وگرايش هاي طبقاتي جنبش كمونيستي ايران دارد. در ايران ازيك سو ديكتاتوري با اعمال سركوب خصلت اجتماعي مبارزه كارگري را مي گيرد و ان را به سوي سكتاريسم سوق مي دهد از سوي ديگر خرده بورژوازي با پشت كردن به طبقه كارگر و امكانات انقلابي او خود به سوي سكتاريسم پيش مي رود. بنابراين رفع محدوديت فرقه گرايي در گرو بازگشت به بنيان هاي نفي شده كمونيسم يعني پراتيك اجتماعي-كارگري است.پراتيكي اجتماعي كه بر امكانات انقلابي طبقه كارگر(تشكل-اتحاد عمل-اعتصاب و قيام عمومي)تاكيد مي كند و پراتيكي كارگري كه رهبري او نه يك رهبري خرده بورژوايي بلكه حزبي متشكل از اگاه ترين كارگران انقلابي است.تجربه سال هاي اخير نشان داد كه هر گاه كارگران متكي بر امكانات مبارزاتي خود با تشكل يابي و اتحاد عمل دست به اعتصاب يا اعتراض زدند توانستند تعرض حكومت سرمايه را پاسخ داده و خشونت ماشين سركوب طبقه حاكم را كم اثر كنند ارتقائ اين شكل از مبارزه به اعتصاب سياسي سراسري و قيام مسلحانه عمومي در متن بحران دائمي سرمايه داري حاكم بر ايران راهبرد انقلاب سوسياليستي اينده ايران است در اين راه كوشش براي مبارزه با فرقه گرايي از رهگذر تكامل نظري وعملي مبارزه كارگري - اجتماعي (كمونيستي) اهميت اساسي دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:3  توسط سعید دهقانی  | 

ایدئولوژی وایدئولوگ های سرمایه داری در ایران

از ديدگاه ماركسي ايدئولوژي اگاهي كاذبي است كه  در خدمت پنهان نگاه داشتن اين واقعيت ساده قرار مي گيرد كه در هر جامعه اي حاكمان ومحكومان وجود دارند. طبقه حاكم به وسيله ايدئولوژي مي خواهد دولت طبقه خود را دولت همه طبقات ومنافع خود را منافع همه طبقات معرفي كند . در واقع ايدئولوژي در كنار سركوب تبديل به سلاح برنده طبقه حاكم براي حفظ يك حاكميت طبقاتي مي شود. طبقه حاكم ايدئولوژي را غالبا در قالب يك جهان بيني به وسيله ابزارهاي ارتباطي كه در مالكيت دارد گسترش مي دهد واز انجا كه در يك جامعه طبقاتي رسانه نيز غالبا در مالكيت  طبقه حاكم قرار دارد ايدئولوژي گسترشي سريع مي يابد . به همين دليل ايدئولوژي حاكم بر هر جامعه اي ايدئولوژي طبقه حاكم بر ان جامعه مي شود. در كنار هر طبقه حاكم همواره قشري از روشنفكران تشكيل مي شود كه معيشت او در تحليل نهايي به شكل ارگانيك به ان فورماسيون اجتماعي واقتصادي وابسته است كه طبقه حاكم از حفظ ان نفع مي برد . به همين دليل اين قشر نيروي توليد فكري خود را در خدمت خلق ايدئولوژي قرار مي دهد. خصلت ايدئولوژيك (اگاهي كاذب) فراورده هاي فكري اين قشر شايد در برخي عرصه ها مانند  ادبيات يا فلسفه خود را به را به راحتي اشكار نكند . اما در عرصه نظريه سياسي ايدئولوگ به سرعت ابتذال خود وايدئولوژي خود را نشان مي دهد . زيرا نظريه سياسي جايگاهي است كه تفاوت بين تئوري (خود شناسي واقعيت) وايدئولوژي(درك كاذب از واقعيت) خود را به اشكار ترين شكل ممكن نشان مي دهد زيرا تئوري روابط علي بين پديده ها را به شكلي انضمامي نشان مي دهد و اين همان كاري است كه ايدئولوژي اگر انجام دهد ديگر ايدئولوژي نخواهد بود . به همين دليل ايدئولوگ ها در عرصه نظريه سياسي خود را گرفتار پديده ها وروابط علي بين انها نمي كند ودر سطح كلي كلي گويي هاي دهن پر كن وبي پايه باقي مي مانند. اين داستان ايدئولوگ هاي جمهوري اسلامي نيز هست. اين ايدئولوگ ها در عرصه نظريه سياسي جمهوري اسلامي را نماينده مدرنيته ديني !! توسعه اسلامي واغازگر رنسانسي كيفيتا متفاوت با انچه در اروپا روي داد معرفي مي كنند. اما همواره در سطح همين كلي گويي دهان پركن باقي مي مانند. علت هم مشخص است زيرا انها ابدا به دنبال خلق يك معرفت در نظريه سياسي نيستند تنها هدف انها مشروعيت سازي براي يك دولت ارتجاعي است . به عنوان مثال  خصلت مافيايي دولت سرمايه داري حاكم بر ايران در كلي گويي ( كيفيتا متفاوت بودن اين دولت به دليل خصلت ديني ان) پنهان مي شود. ايدئولوگهاي جمهوري اسلامي اگر مي توانستند بسيار بيش از اين پيش مي رفتند اما همان گونه كه بيان شد در عرصه نظريه سياسي به دليل برش محك عقلانيت وداوري تاريخ ايدئولوژي به سرعت ابتذال خود را نمايان مي كند به همين دليل از اين كلي گويي ها فراتر نمي رود

. بي پايه بودن ديدگاههاي ايدئولوگ هاي جمهوري اسلامي را از رهگذر خواست فرارفتن از كلي گويي هاي دهان پركن مي توان اشكار كرد. مشخصا بايد از ايدئولوگ هاي ارتجاع حاكم خواست كه تئوري اقتصاد سياسي اين موجود كيفيتا متفاوت را تشريح كنند يا ملاك هاي مشروعيت در ساختار سياسي جمهوري اسلامي را توضيح دهند انها حتما پاسخ خواهند داد . اما هر خواننده با اندكي صلاحیت انتقاد مي تواند از پس پاسخ هاي انها چهره کریه سرمايه داري مبتني بر كسب فوق سودهاي امپرياليستي از رهگذر استثمار وحشيانه طبقه كارگر واستبداد ولايت مخوف فقيه را تشخيص دهد.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:2  توسط سعید دهقانی  | 

پلوراليسم بورژوايي واته ايسم كارگري

نقد مذهب تا جايي كه به ايران مربوط مي شود هنوز تمام نشده است .نقد مذهب در ايران نه تنها نقد خرافه متافيزيك بلكه نقد كل طبقه حاكم برايران است. زيرا قاطبه طبقه حاكم بر ايران غير از مواردي چند همواره يك طبقه مقيد به مذهب بوده و هست . مذهبي بودن بورژوازي فئودال وبورژوازي سنتي ايران امر غريبي نيست مذهب به عنوان يك نهاد ريشه در شيوه توليدي دارد كه اين طبقات از ان برخاسته اند وقاعدتا انها مدافعان مذهب باقي خواهند ماند اما داستان مذهبي بودن بورژوازي صنعتي ومدرن در ايران در نگاه اول داستان غريبي است . اين بورژوازي بريده از مناسبات دست وپاگير فئودالي قاعدتا بايد دشمن سرسخت ايدئولوژي فئوداليسم يعني مذهب باشد اما بورژواهاي مدرن ايران نيز هر سال با ديگر حجاج بيت الله الحرام از پله هاي هواپيماي جده_ تهران پياده مي شود وكلاه سفيد بر سر براي استقبال كنندگان از خود ارزوي تشرف به مكه مكرمه ومدينه منوره را مي كنند. روشنفكر بورژوازي مدرن ايران نيز يك روشنفكر مذهبي است . تنها تفاوتي كه با هم كاسه هاي سنتي خود دارد اين است كه در برابر انحصار گرايي ديني انان از پلوراليسم ديني دفاع مي كند . به راستي علت اين همه وارونگي ايدئولوژي بورژوازي مدرن ايران چيست. چرا اين طبقه در طول تاريخ خود كوششي براي تبليغ اومانيسم بورژوايي ونقد خدامحوري فئودالي نداشته است . چرا به جاي اين كه مانند بورژوازي اروپا در پي دار زدن اخرين پادشاه با روده هاي اخرين كشيش باشد همواره به دنبال اتاقي در كنار بيت ايت الله بروجردي " خميني" منتظري واخيرا صانعي بوده تا با نظر رحمت ايات عظام گره از مسائلش باز شود وچرا روشنفكر اين طبقه از تلاش براي القاي قبض وبسط تئوريك شريعت و در نهايت تئوري استقلال شريعت از دين فراتر نرفته است .
پاسخ اين سئوالات را بايد در فرايند انكشاف بورژوازي در ايران جستجو كرد . بورژوازي ايران نه در نتيجه يك مبارزه انقلابي با فئوداليسم بلكه درچهارچوب ضرورت هاي پروسه حاكميت امپرياليسم بر ايران شكل گرفت . در يك قرن گذشته به تدريج بخشي از فئودالها وابستگان به دربار وقشرهايي كه حيات انگل واري از طريق به بردگي كشاندن اقشار زحمتكش جامعه ايران داشتند تبديل به واسطه هاي حاكميت سرمايه امپرياليستي بر ايران شدند به اين ترتيب بورژوازي ايران خلق شد . طبقه اي كاملا جدا از سنتهاي مترقي وانقلابي بورژوازي كه نه تنها ضرورتي در مبارزه با دگماتيزم فئودالي احساس نمي كرد بلكه به سرعت متوجه شد كه اين دگماتيزم مي تواند به روبناي ايدئولوژيك حاكميت خود او نيز تبديل شود . بنابراين بورژوازي ايران خود پرچم دار تبليغ خرافه مذهب شد . وتوانست پايه هاي مذهب را در اقشار خرده بورژوا مستحكم گرداند واز اين طريق اطمينان حاصل كند كه خرده بورژوازي ايران هيچ گاه به منافع سرمايه خيانت نخواهد كرد وخرده بورژوازي نيز در جريان انقلاب 57 به رهبري خميني وفاداري خود را به پيشگاه سرمايه با قرباني كردن وبه سلاخي كشيدن هزاران جوان ازادي خواه وكمونيست ثابت كرد . شايد به همين دلايل بورژوازي ايران هيچگاه مبارز پيگير را دمكراسي بورژوايي نيز نبوده است . دمكراسي بورژوايي در غرب ابزار مشروعيت تراشي براي حاكميت طبقاتي وتخدير توده هاي كارگر وزحمتكش است اما بورژوازي ايران با مشاهده مخدر قوي مذهب نيازي به گرفتن ژست هاي دموكراتيك نيز احساس نكرده است .اما همان گونه كه پيش تر رفت اين بورژوازي بر خلاف طبقات حاكم پيشين در مقابل انحصار گرايي مذهبي از پلوراليسم ديني دفاع مي كند در نظر اول شايد اين نشانه اي كوچك از خصلت هاي مترقي بورژوازي در برابر ديدگاه پيشا سرمايه داري باشد اما در حقيقت ديدگاه پلورالستيك روشنفكران بورژوازي در ايران نه ناشي از خصلت هاي مترقي بورژوازي بلكه مشخصا از منافع بلافصل طبقاتي بورژوازي ريشه مي گيرد . از ديدگاه فرد سرمايه دار ايراني يا روشنفكر سرمايه داري ايران همه مذاهب زيبا وقابل ستايش وقابل تحمل هستند او تساهل مذهبي وعشق بين پيروان مذاهب رابا گرفتن قيافه اي حق به جانب ونگه كردني عاقل اندر سفيه تبليغ مي كند. اما در همين حال كه او ظاهرا در حال بيان يك موضع معرفت شناختي است در حقيقت دارد منافع بلافصل طبقاتي خود را بيان مي كند . از ديدگاه فرد بورژوا كاركرد بي نهايت مثبت مذهب اين است كه باعث فقر فكري وفرهنگي كارگران مي شودودر نهايت انها را موجوداتي مطيع ومنقاد بار مي اورد موجوداتي كه قانع هستند به افزايش ساعات كار وكاهش دستمزد اعتراضي ندارند واعتصابي را سازمان نمي دهند. فرد سرمايه دار نگاه ميكند چه شيعه چه سني چه الحق چه مسيحي ويهودي همگي اين ويژگي را دارند بنابراين از نظر او همه مذاهب به يك اندازه خوب هستند به اين ترتيب فرد بورژوا يك پلوراليست مذهبي مي شود وروشنفكر او نيز در كلاسهاي درس دانشگاه با نگه كردني عاقل اندر سفيه تساهل مذهبي را به بچه دهاتي هاي متعصبي كه هنوز به دنبال اثبات برتري علي بر عمر هستند اموزش مي دهد.
اما در مقابل كارگران رها از محدوديت هاي طبقاتي كه بورژوازي قادر به فرارفتن از ان نيست حقيقت فلسفي وواقعيت مناسبات اجتماعي را مي بينند . فرد كارگر در اين نكته با بورژوازي هم عقيده است كه مذاهب تفاوتي با هم ندارند البته با يك داوري ديگر. از ديدگاه فرد كارگر همه مذاهب به يك اندازه افيون توده ها وبه يك اندازه نقطه عفونت فلسفه هستند . اته ايسم براي كارگر يك جهان بيني طبيعي است .بنابراين ديدگاه هايي كه با اعتقاد به مذهبي بودن كارگران اثيدئولوژي اته ايستي كمونيسم را عامل رميدن كارگران از انقلاب مي دانند در حقيقت خواسته يا نا خواسته در خدمت بورژوازي به تكرارجهان بيني ارتجاعي او مي پردازند . البته مفهوم رنگ با خته اي از خدا در تاريكي هاي ذهن كارگران ايران هنوز وجود دارد اما اين خدا با خداي بورژوازي تفاوت هاي اساسي دارد خداي بورژوازي يك خداي شاد وشنگول زنده وسرحال ودوست داشتني است كه مدام زيبايي خلق ميكند ( سرمايه براي سرمايه دار) و مدام تخطي كنندگان از دين ( تخطي كنندگان از سرمايه)را مجازات مينمايد . اما خداي كارگر يك موجود نحيف ولاغر است در بستر مرگ . خدايي خالق گرسنگي خدايي خالق چرك وكثافات خوابگاه كارخانه شيشه ميدان بهمن
سرانجام همانگونه كه ليبراليسم تبديل به ايدئولوژي غالب بورژوازي اروپا شد ايدئولوژي نهايي بورژوازي ايران نيز اسلام پلوراليست خواهد بود. اين اسلام از اين به بعد دوست همه گرايش هاي مذهبي اعم از فرقه هاي اسلامي وساير اديان خواهد بود ودر مقابل به رسميت شناختن انان اتحاد استراتژيك عليه اته ايسم كارگري يعني كمونيسم را طلب خواهد كرد . بنابراين جدال پلوراليسم بورژوايي واته ايسم كارگري نه يك جدال معرفت شناختي بلكه بازتابي از مبارزه طبقاتي خواهد بود كه لحظه به لحظه اعتلا مي يابد


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 1:59  توسط سعید دهقانی  |